چیلله گئجهسی
شب یلدا و گرامیداشت آن یکی از فرهنگها و آیینهای هموند ایران و برخی همسایگان پیرامونی آن است.
یلدا نامیاست که در پهنهای بزرگ از قارهی کهن آسیا آیین مشترک میلیونها نفر است.
بلندترین شب سال، نخستین شب زمستان، شبی که در جایجای ایران مردمانی از نژادها و تبارهای مختلف با آیینهای گوناگون آنرا گرامی میدارند.
پذیرایی با میوه و آجیل، تفأل بر خواجه شیرازی و گل گفتن و گل شنیدن فرهنگ مشترک آنان است.
در ایران باستان، این شب را شب تولد الهه مهر(میترا) میپنداشتند و به همین سبب با همآورد بر پیرامون آتش، شادمانی و پایکوبی میکردند.
چیلله گئجهسی
در مناطق گوناگون ایران از جمله نواحی آذربایجان و زنجان شب یلدا را «چیلله گئجه سی» می نامند.
این شب بلند در فرهنگ ترکزبانان و به ویژه استان زنجان جایگاه ویژهای دارد.
نقل خاطرات، قصهگویی پدربزرگها و مادربزرگها، حضور در منزل بزرگان خانواده، خواندن دعاهای شکرانه نعمت و سلامتی، تزیین سفره مخصوص با انواع میوهها و خشکبار، تهیه تنقلات و شیرینیجات، خوردن هندوانه و از همه مهمتر صله ارحام، از جمله رسم و سنتهای دیرینه مردم زنجان در شب چله(شب یلدا) به حساب میآید.
خوردن هندوانه، نماد تابستانیترین میوه سال، در یکی از سردترین شبها یکی از فرهنگهای ثابت یلداست که هنوز جای خود را به هیچ خوراکی و میوهی دیگری نداده است.
عدهاي بر اين باوراند كه خوردن هندوانه در اين شب، موجب جلوگيري از تاثير سرما در زمستان و گرمازدگي در تابستان ميشود و به همین سبب است که از دیرباز در بسیاری از مناطق ایران هندوانهای را از تابستان برای پذیرایی شب یلدا ذخیره میکردند.
دیدار بزرگان و جوانان
در شب یلدا کوچکترها و جوانترهای خانواده در منزل پدر یا پدربزرگ جمع میشوند و این شب را به خوبی و خوشی میگذرانند.
از جمله آیینهای زنجانی در این شب، رفتن به خانه نوعروسان فامیل است که در آن خانواده داماد با بستن خنچههای شیرینی، آجیل و انار، ازگيل و هندوانه، در بستههای آذینبندی شده به خانه عروس میبرند که در اصطلاح به آن «چیللیک» یا «چیللیخ» گفته میشود.
البته اين اقدام خانواده داماد در سال بعد و در نخستين شب يلدا توسط خانواده عروس مقابله به مثل ميشود و اين بار خانواده عروس براي دختر خود هدایایی را با همان عنوان برای داماد هديه ميبرند.
خوردن آجيل به ويژه شكستن گردو، فندق و بادام نيز در كنار آجيلهاي امروزي و سنجد در سنن زنجانيها از جايگاه ويژهاي برخوردار است. مردم زنجان در سالهای نهچندان دور در شب چله مقداري برف سفيد را با شيره انگور مخلوط كرده و آن را ميخورند.
در روزگارانی که تنقلات امروزی و کارخانهای هنوز جایگاهی در خانههای مردم نداشت با خوراکیهای سادهای چون ترب، شلغم، کلم و تنقلاتی مانند توت و انجیر خشک، کشمش، گردو و نخودچی در این شب از میهمانان خود پذیرای میکردند.
افسانه های کهن در بارة شب چله (چیلله گئجه سی):
در افسانههای کهن آذربایجان، دو چله وجود دارد که چله بزرگ همزمان با شبچله(پایان پاییز و شروع زمستان) آغاز میشود و چهل روز طول میکشد.
بر اساس افسانههای کهن، پیرزنی که در فولکلور آذربایجان «قاری ننه یا قَریننه» (مادر بزرگ پیر) خوانده میشود، دو پسر دارد: «بویوکچیلله» ( چله بزرگ) و «کيچيکچیلله» (چله کوچک).
چهل روز آغازین فصل زمستان (از یکم دیماه تا دهم بهمنماه) پسر بزرگ (بویوکچیلله) و بیست روز پسین (یازدهم تا سیام بهمنماه) پسر کوچکتر (کیچیکچیلله) پسران قاریننه هستند.
در بازگفتهای دیرین سینهبهسینه آمده است: در روزهای پایانی چله بزرگ، برادر کوچکتر که مغرور بوده، نزد برادر بزرگتر میآید و میگوید:
– در این مدت چه کردهای؟
– چله بزرگ میگوید: دستان زنان را در داخل کوزههای آب منجمد کردم.
– برادر کوچکتر میگوید: تو که کاری نکردهای! ببین من چه میکنم! کاری میکنم که نوزادان در گهوارههایشان یخ بزنند.
– برادر بزرگتر به طعنه به او میگوید: «عُمرون آزدی؛ دالین یازدی!» (عمرت کوتاه است و به دنبالت بهار ميآيد!).
چله کوچک در طول فرمانروایی خود، سرما را در تمام سرزمینها حکمفرما میکند و در یکی از همین روزها، در یکی از کوههای قلمرو خود به دست برف اسیر میشود.
خبر به قاری ننه میرسد و او برای آزادی فرزندش از زندان برف، به کوه رفته و با سیخی که روی آتش داغ داشته به نبرد برف میرود و در نهایت، برفها را آب میکند.
چله کوچک بعد از آزادی متوجه میشود که در آن روز زمستان تمام شده و «بایرام آیی» یا همان اسفندماه آغاز شده است.
از همان روزی که قاری ننه روی آتش؛ سیخ داغ کرده، به مدت یک ماه هر شب چهارشنبه؛ آتشی روشن میشود که ارث قاری ننه است و هر یک نامی دارد.
این اسامی به ترتیب؛«یالانچی چارشنبه»(چهارشنبه دروغگو)، «کوله چارشنبه»(چهارشنبه قدکوتاه)، «خبرچی چارشنبه» (چهارشنبه خبرآور) و آخرین چهارشنبه سال که همان چهارشنبه سوری معروف است، «دوغروچو چهارشنبه»(چهارشنبه راستگو) نام دارند و اطمینان از آغاز فصل بهار میدهد.
در فرهنگ دیرین زنجان اول اسفند به مدت ده روز «قري دوه سي» يا «قار دوهسي» نام دارد و پس از آنها «صياد اوغلي چولده قالدي» (پسرِ صياد در بيابان ماند) از شب يازدهم اسفند فرا میرسد.
«صياد اوغلي چولده قالدي» مربوط به داستاني است که فرزند جوان مردی صياد، نام شب راه رسيدن به روستا را گم ميکند و شبانه در بيابان بيتوته ميکند. پدر و مادر اين جوان باتوجه به فصل سرما نگران تلف شدن فرزندشان در اثر سوز و شدت سرمای زمستاني بيابان میشوند، پدر با مراجعه به محل نگهداري خيک روغن و مشاهده اين که روغن داخل خيک نماسيده، به زنش اميدواري ميدهد که ان شاءا… پسرجوانمان يخ نخواهد زد و زنده خواهد ماند.
مفهوم داستان «صياداوغلي چولده قالدي» و نماسيدن روغن داخل خيک اين است که: روح بهاري در کالبد طبيعت دميده شده.
واپسین روزهای فصل زمستان پس از صياد اوغلی چولده قالدی، «اَجوجه مَجوجه، چیلله بِچّه» نام دارد تا اين که نهايتاً به بهار میرسيد.
فصل زمستان با همه سختیهای خود زیباییهای بسیاری را در خود نهفته است و شاید به همین سبب است که پیشینیان آغاز آنرا از نخستین شباش جشن میگرفتهاند. شبهای بلند زمستان شبهای قصههای بلند نیز بودهاند، شاید اگر زمستان نبود بسیاری از افسانهها داستانها سینهبهسینه به ما نمیرسید. داستانهایی که اکنون جای خود را به فیلمها و سریالهای مختلف دادهاند. کاش، به قول شهریار بزرگ:
قـاری ننه گئجـه نــاغیل دئینــده
کولک قالخوب قاپ باجانی دؤینده
من قــاییدوب بیرده اوشــاق اولیدیم
بیر گول آچوب اوندان سونرا سولایدیم
# زنگانین چله گئجه سینه ( آرزوهائی به بلندای شب یلدائی)
کاش هامی اوده نار اولا قارپز اولا
قار یاقا چول آقارا ، بوللیق اولا
کرسی نین اوستونه قورقا و آجیل قالانا
قارچیخا توپوقا یا دیزدن اولا
خشک سالیق قوتولا ، چای لار آخا
باشدان اتگه ، هامی داغلار گول اولا
اوخونا شهنامه فردوسی دن حماسه لر
بیژن و منیژه و سیاوش و رستم اولا
توتولا فال و قوناق ، حضرت حافظ اولا
«من و ساقی بهم سازیم » تا غم لشگری نابود اولا
خواجه خوش غزل ده خوش خبرلر گتره
اولکه ده خیر و صفا وبرکت حاکم اولا
شنگوله و منگوله بول سوت، قوزی لار دویموش اولا
قوجا لا قورد ، اوزی ده دیش سیز اولا
اولکه میزده شادلیق و ساقلیق اولا
هامی مردم باهارا، گول باهارا امید اولا
شعر از : نصرت اله پوراسکندری ، آخر پائیز ۱۴۰۳



