بعثت مردم یادداشت

بعثت مردم

جعفر محمدی- خاطرم هست در ایام دانشجویی بحثی با یکی از اساتید داشتم در باب این موضوع که اصلاح (به معنای عام کلمه و نه صرفا سیاسی) چگونه انجام می شود. ایشان معتقد بود که هر نوع تحولی باید توسط طبقه نخبگانی جامعه در معنای مصطلح آن طراحی و اجراء شود.

نتیجه قهری این دیدگاه آن است که مردم به معنای عموم افراد جامعه فاقد صلاحیت های لازم برای تشخیص سره از ناسره بوده و اساسا باید به دنبال روشنفکران تئوری بلد راه افتاده و به آن ها اقتداء کنند. هر چند اقتدار استادی، آدمی را به سکوت وامی داشت ولی چیزی در درونم می گفت این تحرکات و بسامدهای لایه های زیرین جامعه است که باعث دینامیسم اجتماعی می شود؛ مسائلی به ظاهر ساده در سبک زندگی قاطبه مردم که جائی در تحلیل ها و بروندادهای رسانه ای ندارد و معمولا دیده نمی شود.

امری که البته پس از ظهور شبکه های اجتماعی، در جهت معکوس آن تحلیل کذائی سرعت گرفته و با شتابی هولناک عرصه حکمرانی را به نفع توده، عامه یا هر اسم دیگری تغییر می دهد. شاید دهشتناک ترین اشتباه روشی در برآورد نقش مردم در این نکته نهفته است که نظریه پردازان در کنار عدم به روز رسانی دیدگاه های نظری خود، اتکا به نظریه های گذشته و غفلت از پویایی پیشرونده تغییرات ارزشی و نگرشی، جامعه و افکار عمومی سیال آن را مترادف با جمع نظر تک تک اعضاء آن در نظر می گیرند. این در حالی است که هر اجتماعی، مجموعه افراد آن است به اضافه چیزی بیشتر و آن چیز مضاعف شاید همان قدرت نامرئی «جمهور» است که به عمد یا به سهو نادیده گرفته می شود.
وقتی دشمن در کمال ناباوری و برای دومین بار در میانه مذاکراتی که می رفت تا به نتیجه برسد، به ایران حمله کرد و اتفاقات تکان دهنده ای در حد شهادت رهبر فقید انقلاب و چند ده تن از فرماندهان و دانشمندان را رقم زد، هر چند نیروهای نظامی بلافاصله وارد عمل شد و توانست تا حدودی فضای عمومی جامعه را به تعادل برساند، اما فضای نخبگانی، کماکان فضائی آکنده از ترس، آشفتگی و تردیدی خردکننده بود و این گزاره که «حالا چه می شود؟» مدام از این سو و آن سو شنیده می شد.

دور نیست اگر بگوئیم برخی کار را تمام شده می دانستند و در موضع گیری های خود، احتیاط می کردند تا برنده ماجرا مشخص تر شود. در این شرایط سخت و گران، واکنش مردم چه بود، بیائید خوب نگاه کنیم. از فاصله اعلام خبر شهادت رهبر فقید انقلاب تا تسخیر میدان ها توسط مردم، کمتر از یک ساعت زمان لازم بود؛ آن هم در تمام شهرها. حضوری حماسی و رشک برانگیز که هنوز پس از گذشت بیش از ۴۰ روز نه تنها کمرنگ نشده بلکه هر روز داغ تر و تعیین کننده تر از قبل می شود. تا به اصطلاح نخبگان سیاسی و فرهنگی و ورزشی محاسبات خود را انجام دهند، مردم به جمع بندی رسیده بودند.

شاید برای اولین بار در تاریخ ایران است که مردم در تعیین راهبردهای کلان، عمده ترین نقش را ایفاء می کنند. اگر تا پیش از این مردم، مقوم سیاست های کلان سیاسی و امنیتی بودند، امروز این تصمیم گیران هستند که پیش از هر اظهار نظری، اول نگاهی به خیابان می اندازند. در حقیقت این مردم بودند که چرخه منحوس مارپیچ سکوت را در بین سلبریتی ها، مرددها و حتی مخالفین منطقی جمهوری اسلامی درهم شکست و فضای رسانه ای را نه تنها در داخل کشور بلکه در سراسر جهان به نفع ملت بزرگ ایران متحول کرد. این که نظامیان حاضر در این دفاع سلحشورانه، حضور مردم در میادین را سوخت موشک ها می دانند و وزیر امور خارجه هدف از حضور خود در این جمع ها را گرفتن روحیه می داند، هم گزاره ای تبلیغاتی در راستای افزایش انسجام ملی است و هم مهمتر از آن بیان واقعیتی است که از آغاز جنگ در حال شکل گیری است.

پایان این جنگ هر چه باشد که البته امید می رود همراه با نصرت و پیروزی نزدیک برای ایران باشد، بی تردید از این پس باید نقش متفاوت تری برای مردم قائل باشیم. برآیند رای و نظر مردم هر چه باشد به صواب نزدیک تر است؛ همان گونه پیش از این و در جریان رخدادهای سیاسی همچون انتخابات ادوار مختلف بوده است. بیائید به احترام این مردم، کلاه از سر برداریم.