زنده یاد رحیم زعفری و قزل اوزن به‌مناسبت چهلمین روز در گذشت مربی پر افتخار و دلسوز شهرمان:

زنده یاد رحیم زعفری و قزل اوزن

تازه از روستا به شهر کوچ کرده بودم، پشت امجدیه برای کلاس اول راهنمایی ثبت نام کردم، غروب که می شد توپ پلاستیکی را بر می داشتم و به کوچه می زدم، کم کم یاد گرفتم، توپم را دولایه و محکم کنم، با یک کتانی! که همه تابستان آن را می پوشیدم؛

چقدر خوب می دویدم قدم هایم استوار شده بود، شوت‌های سنگینی می زدم، خیلی دیر خسته می شدم، نترس و شجاع بودم، هد زدنم مثل دبیر ورزش شده بود، تا آنجا که فهمیدم کاپیتان تیم فوتبال مدرسه شده ام، چشم باز کردم خود را در زمین بزرگ و خاکی قزل اوزن دیدم، مردی را دیدم که او را مربی صدا می زدند، تمریناتم را با او شروع کردم، او مرا با زمین فوتبال آشنا کرد، به من یاد داد که محوطه هجده قدم چیست، کرنر چیست ، پنالتی چیست، توپ استاندارد را برایم نشان داد، از تعداد بازیکن، قوانین، خطاها، و قاضی میدان برایم گفت، او گفت: فوتبال فقط یک بازی نیست یک انسانیت و منش است، شکستن غرور و خودپسندی است ، بهترین راه رسیدن به کمال ، نوع دوستی و عشق ورزیدن است.

او زندگی کردن همراه با فوتبال را برایم آموزش داد، او گفت؛ دیدی در فوتبال یک بازیکن جای خود را به دیگری می دهد، زندگی نیز چنین است، یکی وارد می شود و دیگری آن را ترک می کند، او گفت: فوتبال فقط تلاش برای گل زدن نیست بلکه کنترل خشم دراوج عصبانیت است، آری دوستان آقای زعفری خیلی چیزهای دیگر نیز به غیر از فوتبال یادم داد.

ناخودآگاه وقتی از زمین های خاکی فوتبال در دهه های پنجاه و شصت سخنی به میان می آید، یاد آقا رحیم در دلها زنده می شود، محال است جوانان ورزشکار قدیمی شهرمان اسم این مرد بزرگ و محبوب شهرمان را از یادها فراموش کنند، دوستان اجازه دهید کمی به گذشته برگردیم، بیایید یک بار دیگر خاطرات را مرور کنیم، به شهرمان بنگریم به شهری که هنوز ماشین پر قدرت و بی ترحم آپارتمان سازی دست به کار نشده بود، هنوز خانه سازی به یک نیاز صددرصدی اجتماع تبدیل نشده بود، جائیکه در دل شهرش، محله های قدیمی اش زمین های بایر زیادی اینجا و آنجا افتاده بود، و هر جا زمین بایری بود، عده ای فوتبال دوست جمع می شدند آنجا را تمیز کرده، با تعدادی چوب دروازه گذاشته با سنگهای ریز خط کشی کرده و مشغول بازی این رشته پر مهیج می شدند، رحیم آقا یکی از معدود کسانی بود که در این راه قدمی سخت و بزرگ برداشته و در یک قسمت از حاشیه شهر زمینی برای جذب نوجوانان و جوانان بر پا کرده بود، و اسم آن را قزل اوزن گذاشته بود، و اکنون پس از گذشت سالیان سال نیز وقتی که از زنده یاد نامی بر زبانها جاری می شود، ناخودآگاه زمین خاکی قزل اوزن در دلها زنده می شود،

کسی که عاشق آن زمین و فوتبال همه زندگیش شده بود، مردی که به شماره یک این رشته در بین طرفدارانش تبدیل شده بود، و حال که او رفته است ما مانده ایم با کلی خاطرات از او.

مردی با اخلاق و انسانی با خلق و خوی بی همتا، مربی سخت کوش و وارسته که در گرمای سخت تابستان و هوای سرد زمستان دست از تلاش خود در امر مربی گیری بر نداشته و الان نیز که  دستش از این دنیای فانی کوتاه شده، همه آنهایی که روزی برای شهرمان فوتبال بازی می کردند افزار می کنند که فوتبال را از زمین خاکی قزل اوزون شروع کرده و به همت والای آن مرد زحمتکش به درجات بالا رسیده اند.

و سخنی که می شود در مورد این مرد خستگی ناپذیر بیان نمود،

ستارگان را خاموشی نیست و تنها از دیدگان دور می شوند،  حال که از میان ما رفتی یقین کن ما دوستان با مرام قامت پر صلابت تو را همراه با آن چهره همیشه خندان و مردانه ات را از یادها فراموش نخواهیم نکرد. وتا زنده ایم به یادت خواهیم ماند.

درپایان نا گفته نماند که به غیر از رحیم عزیزمان که بعد از سالها تحمل بیماری از این دنیای پوچ و واهی رخت بر بستند، به جاست که از زنده یاد اسماعیل ثقفی مرد اول فوتبال شهرمان نیز یادی شود، وچنانچه همه می دانیم انها هر دو سالیان سال در کنار هم زیستند، با هم بازی کردند، در یک مدرسه تحصیل کردند، باهم سفر کردند، بازیکنهای زیادی تحویل باشگاه هها دادند، رفاقت کردند، و بالاخره هر دو نیز با فاصله کم به دیار باقی شتافته و رفتن را بر ماندن ترجیح دادند. روح هر دو شاد و یادشان گرامی باد.

منصور سفیدگری ـ بهمن ـ ۱۴۰۳